تبليغاتX
مهربان ترین فرشته زمینی مادر
 
|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در شنبه سی ام بهمن 1389  |
 مادر مادر

 

مادر، تو کتاب نامکتوب مرارت هایی، تو دیوان محبت هایی، تو ناب ترین واژه شعر

خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری.

ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانه ترین غزل؛ ای مثنوی رنج ها؛ تو بیت الغزل از

خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو

منظومه بلند فضیلت هایی تو بهترین بیت رباعی محبتی. مادر، شعر وجود تو را، واژه

واژه می نوشم و رعناترین غزال غزل هایم

را به سویت روانه می کنم. دو بیتی های احساسم را همراه با شادمانه ترین ترانه

فصل های زندگی ام، نثار دل بهاری ات می کنم.

ای بهترین شعر زندگی

|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در جمعه بیست و چهارم دی 1389  |
 سلام بازم اومدو

همه می شناسیمش؛ همو که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر می بخشد و قلبش وسعت بی انتهای صبر و مهربانی است و شانه

های پرصلابتش مأمن مهر و صفا، و چشم های پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است. مادر، مهر کیشی است که با شمع

وجودش به محفلمان روشنی می بخشد و با گلخند محبت اش رنگ غم را از چهره مان می زداید و تبسمی از شادمانی بر دل هایمان

می نشاند و با دستان پر سخاوتش، چتری سایه گستر ساخته است تا هیچ سختی را حس نکنیم. او به را ستی تندیس همه خوبی

هاست.

|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در جمعه بیست و چهارم دی 1389  |
 ایرانی ها به پا خیزید تا فرهنگتان به تاراج نرود

ولنتاين نه سپندار مذگان روز عشق ايراني است

 

تاسف بار است که فکر کنيم مرغ همسايه غاز است

کي ميگه اين مطلبي که مي خوام بگم ربطي به ياد گيري زبان ندارد؟ براي يادگيري هر زباني اول بايد با آداب و فرهنگ آن زبان آشنا شد و اين خيلي تاسف بار است که با آداب و فرهنگ بيگانه بيش تر از فرهنگ خود آشنا باشيم. تاسف بار است که فکر کنيم مرغ همسايه غاز است.

 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

  شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن ( Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

 ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

 چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

 اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

 . فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه:

در ايران باستان، از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد که اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است که در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي­کردند و علاوه بر اينکه ماه­ها اسم داشتند، هر يک از روزهاي ماه نيز يک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن (سلامت، انديشه) که نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاکي" که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي­ورزد. زشت و زيبا را به يک چشم مي­نگرد و همه را چون مادري در دامان پرمهر خود امان مي­دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي­پنداشتند. در هر ماه، يک بار، نام روز و ماه يکي مي­شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن مي­شد، جشني ترتيب مي­دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام دشات و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي­گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي­گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پيدا مي­­کردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي­دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تحت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي­کردند.  براي اينکه ملتي در تفکر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم­ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت­ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي که در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، کساني هستند که توانسته­اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره­هاي باستاني خود را معرفي کنند و حيات خود را تا ارتفاع يک افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يک ملت و تعداد سربازاني که در جنگ کشته شده­اند نيست! بلکه ارزشي است که آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

 شايد هنوز دير نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (والنتاين) به 29 بهمن (سپندار مذکان ايرانيان باستان) منتقل کنيم


|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387  |
 

وقتی خدا مادران را آفرید در روز ششم تا دير وقت كار می كرد

فرشته ای اومد و پرسيد: چرا رو اين يكی اينقدر وقت می ذاری؟

و خدا پاسخ داد: می دونی چه خصوصياتی در نظر گرفتم تا درستش كنم؟

بايد قابل شستشو باشه ولی پلاستیكی نباشه

.بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه  كه قابل تعويض باشند

بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. باید بتونه همزمان سه تا بچه رو در آغوش بگیره

با يك بوسه كه از زانوی زخمی  تا قلب شكسته رو شفا بده

و همه اينها را باید فقط با دو دست انجام بده

فرشته تحت تاثير قرار گرفته بود

فقط دو تا دست ؟ مطمئنی كه كه اين يك مدل درست و استاندارده؟

اين همه كار برای امروز زياده بقيه اش رو بگذار برای فردا و تكميلش كن.

نمی تونم، ديگه آخرای كارمه. چيزی نمونده كه موجودی رو كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم

وقتی بيمار می شه خودش خودش رو معالجه می كنه و می تونه 18 ساعت در روز كار كنه

 فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد

اين كه خيلي لطيفه؟

بله لطيفه ولی خيلی قوی درستش كردم. نمی تونی تصور كنی كه چه چيزهايي رو می تونه تحمل كنه؟

و بر چه مشكلاتی پيروز بشه؟

فرشته پرسيد؟ می تونه فكر كنه؟

نه تنها فكر می كنه؟ می تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه

فرشته گونه زن رو لمس كرد: خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادی بهش دادی؟ سوراخ شده و داره چكه می كنه
خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد: چكه نمی كنه- اين اشكه
فرشته پرسيد به چه دردی می خوره؟

اشكها روش او هستند تا غم هايش، ترديدهايش، عشقش، تنهائیش، رنجش و غرورش را بيان كند

فرشته هيجان زده گفت : خدايا تو نابغه ای فكر تمام چيز های خارق العاده را برای ساختن مادركرده ای

فقط يك چيز خوب نيست:

خودش فراموش می كند كه چقدر با ارزش است.

|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 با مادرامون چطور رفتار ميكنيم در زندگيمون
وقتی که تو ۱ ساله بودی، اون (مادرت) بِهت غذا میداد و تو رو تر و خشک می کرد ...

تو هم با گریه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!

وقتی که تو ۲ ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری.

تو هم این طوری ازش تشکر می کردی، که  وقتی صدات می زد، فرار می کردی!

وقتی که ۳ ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذایت را آماده می کرد.

تو هم با ریختن ظرف غذات ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی !

وقتی ۴ ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید.

تو هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!

وقتی که ۵ ساله بودی، اون، لباس شیک به تنت کرد تا به مهد کودک بری.

تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی !

وقتی که ۶ ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد.

تو هم، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی ...!

وقتی که ۷ ساله بودی، اون، برات یک توپ فوتبال خرید.

تو هم، با شکستن پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی!!!

وقتی که ۸ ساله بودی، اون، برات بستنی خرید.

تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!

وقتی که ۹ ساله بودی، اون، هزینه کلاس پیانوی تو رو پرداخت.

تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری پیانو، ازش تشکر کردی!

وقتی که ۱۰ ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره...

تو هم با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی !

وقتی که ۱۱ ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد.

تو هم، ازش تشکر کردی: ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه !

وقتی که ۱۲ ساله بودی، اون دلسوزانه تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِیِونی بر حذر داشت.

تو هم، ازش تشکر کردی: صبر کردی تا از خونه بیرون بره و بعد ...

وقتی که ۱۳ ساله بودی، اون بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی.

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن این جمله: تو اصلاً سلیقه ای نداری!

وقتی که ۱۴ ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد.

تو هم،ازش تشکر کردی: با فراموش کردن  نوشتن یک نامه ساده !!!

وقتی که ۱۵ ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه ...

تو هم، ازش تشکر کردی: با قفل کردن درب اتاقت!

وقتی که ۱۶ ساله بودی، اون بهت رانندگی یاد داد ...

تو هم ،هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی ؛ اینجوری ازش تشکر کردی!

وقتی که ۱۷ ساله بودی،و وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود :

تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی

وقتی که ۱۸ ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی،اینطوری که  تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی!

وقتی که ۱۹ ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.

تو هم، ازش تشکر کردی،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوبگاه، به خاطر اینکه نمی خواستی جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتی و بچه ننه نشون بدی!!!

وقتی که ۲۰ ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی به عنوان همسر مد نظرت هست؟

تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره !

وقتی که ۲۱ ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد خط مشی برای آینده ات داد.

تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!!!

وقتی که ۲۲ ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت.

تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسیدی که: می تونی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنی؟!

وقتی که ۲۳ ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت، بهت اثاثیه داد.

تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن این جمله، پیش دوستات،:اون اثاثیه ها زشت و قدیمی هستن!

وقتی که ۲۴ ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد.

تو هم با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !

وقتی که ۲۵ ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه...

تو هم ازش تشکر کردی، اینطوری که، یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی!!!

وقتی که ۳۰ ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد.

تو هم با گفتن این جمله ،ازش تشکر کردی، همه چیز دیگه تغییر کرده !!!

وقتی که ۴۰ ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد یکی از اقوام رو یادآوری کنه.

تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی!

وقتی که ۵۰ ساله بودی، اون، مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت.

تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!!



   

   

   

  

|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 مادر از نظر خدا

 کودکی که آماده تولد بود؛ نزد خدا رفت و از او پرسید : می گویند فردا شما

 

مرا به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه

 

می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

 

        خداوند پاسخ داد : از میان بسیاری از فرشتگان ؛ من یکی را برای تو در

 

نظر گرفته ام و او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد .

 

      اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه، پس گفت : اینجا

 

در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم واینها برای شادی

 

من کافی خواهد بود .

 

      خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به

 

تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی شد.

 

      کودک ادامه داد : من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند

 

وقتی زبان آنها را نمی دانم ؟

 

       خداوند اورا نوازش کرد و گفت : فرشته ی تو؛ زیبا ترین و شیرین ترین

 

واژه هایی را که ممکن است بشنوی ؛ در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با

 

دفت وصبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی .

 

      کودک با ناراحتی گفت : وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟

 

      خداوند پاسخ داد : فرشته ات دستهایت را کنار هم می گذارد به تو یاد

 

می دهد که چگونه دعا کنی .

 

       کودک سرش را برگرداند و پرسید : شنیده ام در زمین انسان های بدی

 

هم زندگی می کنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟

 

      خداوند قاطع پاسخ می دهد : فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد،

 

حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .

 

 

      کودک بانگرانی ادامه داد : اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم

 

شما رو ببینم ناراحت خواهم بود .

 

     خداوند لبخندزنان گفت : فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد

 

کرد و به تو راه بازگشت نزئ مرا خواهد آموخت گرچه من همواره کنار تو

 

خواهم بود .

 

       در آن هنگام بهشت آرام بود ؛ اما صداهایی از زمین شنیده می شد .

 

کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند . پس او به آرامی یک

 

سوال دیگر از خداوند پرسید : خدایا اگر باید همین الان برم ؛ لطفا نام فرشته

 

ام را به من بگویید .

                                         

       خداوند شانه ی اورا نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهمیتی

 

ندارد . به راحتی می توانی اورا  مادر صدا کنی

|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 فداکاری مادر
در جریان زلزله سهمگین چین در ماه گذشته  ؛ وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا كرد

او مرده بود اما كمك رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین

افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار كاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می كردند

جنازه را بیرون بیاورند كه گرمای موجودی ظریف را احساس كردند. چند ثانیه بعد، سرپرست

گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یك بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتی آوار از

روی جنازه مادر كنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون كشیده شد.نوزاد كاملا

سالم و در خواب عمیق بود. گزارش ایسكانیوز می افزاید ، او در خواب شیرینش نمی دانست

چه فاجعه ای وطنش را ویران كرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده

است. مردم وقتی بچه را بغل كردند، یك تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد كه روی صفحه

شكسته آن این پیام دیده می شد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نكن كه مادر با

تمامی وجودش دوستت داشت

|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در جمعه هجدهم بهمن 1387  |
 باغبان هستی

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ

 

روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند.

 

گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي

 

بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ

 

اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي

 

خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را

 

 در گوشم زمزمه مي کند.

 

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو

 

شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس

 

ميگويم و مي ستايمت.

|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386  |
 سرود مادر

سرود مادر...

مادر تو روح و جانی / مادر تو جاودانی/ با من تو مهربانی /با من تو همزبانی / مادر تو بهترینی /مادر تو نازنینی /مادر تو دلنشینی /بر حلقه ام نگینی.  مادر همیشه بیدار /مادر همیشه در کار /باشد برای فرزند /مادر همیشه غم خوار /مادر همیشه خوش قلب
مادر همیشه دل سوز / مادر همیشه روشن / خورشید عالم افروز./در چشم های مادر
آبی آسمانی / روًیای سبز نوروز / معنای زندگانی /
در اشک های مادر /پاکی آب باران
رنگین کمان روشن / آوای چشمه ساران. مادر زعشق سرشار /  روح نثار و ایثار / در راه کودکانش  / مادر بود فداکار / 
 در پند های مادر
شیرینی سعادت / آسایش دو گیتی / شادی بینهایت. / مادر تو صبح پاکی /برتر ز آب و خاکی در مشرق محبت / خورشید تابناکی / تو مایهً غروری / سرچشمهً سروری / سرشار شعر و شوری/ بخشندهً شعوری.

مادر دلش رحیم است /  قلبش مرا حریم است /  روحش پناهگاهم / در لحظه های بیم است /  قلبش طپد برایم / خود را کند فدایم / پر میشوم ز شادی /چون میکند صدایم.
 بخشندهً جوانیست / معنای زندگانیست / لبخندش آسمانیست / شادی جاودانیست

آرامش نسیم است / بخشنده و کریم است / در بوستان هستی / چون گل پر از شمیم است.

|+| نوشته شده توسط حسین بختیاری در سه شنبه نوزدهم تیر 1386  |
 
 
بالا